عزیز دل مامانعزیز دل مامان، تا این لحظه: 11 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

یکی میاد که متعلق به ماست

پا گذاشتن به زندگي من و بابايي

1393/10/12 1:08
117 بازدید
اشتراک گذاری
٥دي ماه ١٣٩٣
عزيز دلم تو توي شهريور به دنيا نيومدي تو امروز به دنيا اومدي
من توي چشمهاي بابات نيگاه كردمو و بهش گفتم "من حامله ام"
مي دوني عكس العمل بابات چي بود؟محكم بغلم كردو گفت ميدونستم ميخواد بياد
 
عزيزدلم تو توي اين روز دقيقا تنها اميدواري مون براي آينده بهتر بودي
 
بعد از فهميدن اومدن تو باباي سريع حاضر شد رفت مغازه كلي خوراكي خريد از شيريني و ترشي و گذاشت جلوي مامان سارات و گفت بزار ببينم عزيز دل بابا دلش كدومو ميخاد
 
من توي چشمهاي بابات كلي اميد و خوشحالي رو ميديدم.خيليي از اين بابت خوشحالم
 
حالا فردا ميرم آزمايش ميدم تا از اومدنت مطمئن شيم.
 
راستي به غير بابايي دوستاي ماماني خبر دار شدن كه تو اومدي تو دل من و كلييييي خوشحال شدم.يسري هاشون گريه هم افتادن.اخه اينروزا بابايي تو كارش به مشكل خورده و دوستاي ماماني اومدن تو رو يه معجزه واسه حل مشكلات دونستن.
پسندها (2)

نظرات (5)

اعظم
12 دی 93 15:03
چه روزی خوبی بووووود..خدایا ممنونم ازت وقتی ساعت 5 نزدیک اذان خبر بارداری بهترین ابجی دنیا رو شنیدم... خدا جون فرشته کوچولومون رو زودتر بزرگش کن تا زودی بیاد بغل خاله اش
خاله سمیه
12 دی 93 15:53
ی دنیاااا شادی با معجزه ای به اسم نی نی.الهی که صحیح وسالم بیای تو بغل مامان و بابا
خاله سوده
13 دی 93 8:09
عزیزم ... ما با خبره اومدنت کلیییییییییییییی خوشحال شدیم ایشالله قدمت واسه مامانی و بابایی خیر گلم بوووووووووووووووووووووس
خاله زیبا
20 دی 93 0:02
ای جووووووووووون حاصل عشقتون مبارک عزیزم
مامانی سارا و بابا جون رضا
پاسخ
مرسي خاله جون
خاله کیمیا
29 دی 93 20:08
خووووووش اومدی جییییگر خاله